حبيب الله الهاشمي الخوئي
234
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
ما بقي دوان ، از بدي باز مىدارد وخود باز نمىايستد ، وبخوبي فرمان مىدهد وخود بكار نمىبندد ، خوبان را دوست دارد وبكردارشان نمىگرايد ، وگنهكاران را دشمن است وخود در جركهء آنان مىچرد . از كثرت گناه مردن را نخواه است وبر گناه پابرجا است ، اگر بيمار شود از بدكردارى پشيمانى كشد ، واگر تندرست باشد در آسايشگاه غفلت بسر برد در حال عافيت بخود ببالد ، ودر گرفتارى بنوميدى گرايد ، اگرش بلائي رسد بازاري دعا كند ، وچون روى آسايش بيند مغرورانه روى پرتابد . نفس امّاره اش بدنبال هوسهاى خود بگمان بر أو غلبه كند ، واو نتواند با يقين بعواقب ناگوار بر نفس خود چيره گردد ، بكمتر از گناه خود بر حال ديگرى ترسانست ، وبا گناه بيشتر خود برحمت حق اميدوار . اگر توانگر شد راه خوشگذرانى پيش گيرد وشيفته دنيا شود ، واگر بينوا شد نوميد وسست گردد ، در كردار خير كوتاهى كند ودر درخواست پاداش اصرار ورزد ، اگر دلخواهى بأو رخ دهد گناه را پيش فروش كند وتوبه اش را بتأخير افكند ، واگر محنت وسختى بر أو رو كند از سنن ملَّى ودين خود دست بكشد . موجبات عبرت را شرح دهد ولى خود عبرت نگيرد ، در پند ديگران اصرار ورزد ولى خودش پند نپذيرد ، در گفتار با اعتماد است ، ودر كردار كمكار در تحصيل دنياي فانى سبقت جويد ، ودر كار آخرت باقي مسامحه ورزد ، غنيمت وبهره معنوي را زيان شمرد ، وزيان معنوي را غنيمت پندارد ، از مرگ بترسد وفرصت جوئى نكند . اندك گناه ديگران را بزرگ شمارد ، واز خود را اندك بحساب آرد ، طاعت اندك خود را بيش از طاعت ديگران بداند ، بر مردم طعن زند وخود سازشكار وسست انكار باشد ، بازى با توانگران را دوستتر دارد از ذكر با درويشان ، براي خودش بر عليه ديگران قضاوت كند وحق ديگران را بر خود تصديق نكند ، ديگران را راه نمايد وخود را گمراه ، خودش را مطاع خواهد ومرتكب گناه ، حق خود را دريافت خواهد وپرداخت حق ديگران را نخواهد ، در باره جز پروردگارش از